• خانه
  • مقالات مارک گلد
  • روز بزرگداشت یعقوب لیث صفاری رادمان پورماهک نخستین پادشاه ایرانی پس از اسلام و آغاز بازگشت زبان فارسی

روز بزرگداشت یعقوب لیث صفاری رادمان پورماهک نخستین پادشاه ایرانی پس از اسلام و آغاز بازگشت زبان فارسی

روز بزرگداشت یعقوب لیث صفاری رادمان پورماهک نخستین پادشاه ایرانی پس از اسلام و آغاز بازگشت زبان فارسی
در این مقاله، مسیر پرحادثه زندگی یعقوب لیث صفاری از سیستان تا فتح خراسان و نزدیک شدن به بغداد روایت می شود و نقش او در شکل گیری قدرت های ایرانی پس از خلافت عباسی بررسی می گردد همزمان، به جایگاه فرهنگی او و پیوند نمادین نامش با احیای زبان فارسی پرداخته می شود تا خواننده تصویر دقیق تری از صفاریان و فضای اجتماعی آن عصر به دست آورد در ادامه، ایده های انتخاب هدیه با تم گل رز معرفی می شود تا این بزرگداشت به یک یادبود ماندگار تبدیل شود و بتوانید از تابلو روکش طلا تا زیورآلات روکش طلا را به عنوان هدیه خاص در نظر بگیرید

روز بزرگداشت یعقوب لیث صفاری، رادمان پورماهک

در تقویم رسمی ایران، ۸ دی به عنوان روز بزرگداشت یعقوب لیث صفاری ثبت شده است.
همین یک خط در تقویم، کافی است تا ذهن ما به یکی از پرتنش ترین و در عین حال سرنوشت سازترین فصل های تاریخ ایران برگردد؛ زمانی که پس از فروپاشی نظم کهن ساسانی و استقرار خلافت عباسی، ایران در میان لایه های جدید قدرت، زبان و هویت، در حال بازتعریف خودش بود.

یعقوب لیث صفاری برای بسیاری، فقط یک نام در کتاب تاریخ نیست. او به نماد یک پرسش بزرگ تبدیل شده است:
وقتی قدرت سیاسی یک سرزمین از بیرون تعریف می شود، مردم چگونه دوباره خودشان را به یاد می آورند؟

یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث در یک نگاه

یعقوب بن لیث صفاری، بنیان گذار دودمان صفاریان در سیستان بود؛ مردی که از طبقه فرودست برخاست، اما طی کمتر از دو دهه توانست بخش های بزرگی از شرق و جنوب ایران و پیرامون آن را زیر نفوذ خود بگیرد. او در منابع معتبر، با منش نظامی سخت، زندگی ساده، و اراده ای تهاجمی برای گسترش قدرت شناخته می شود.

در روایت های فارسی معاصر، نام رادمان پورماهک هم برای او آمده است و به عنوان نام یا لقب ایرانی تر او مطرح می شود.
با این حال، در کار تاریخ، بهترین شیوه این است که چنین نام گذاری هایی را به عنوان «روایت های رواج یافته» بشناسیم و همزمان، به ستون های اصلی منابع کلاسیک و پژوهش های دانشگاهی هم تکیه کنیم.

سیستان، حاشیه ای که به مرکز تبدیل شد

برای فهمیدن یعقوب، باید سیستان را فهمید. سیستان در سده های نخست پس از اسلام، فقط یک منطقه دور از مرکز نبود؛ یک کانون اجتماعی پر التهاب بود که هم سابقه مخالفت های مذهبی و سیاسی داشت، هم شبکه های جنگاوران محلی. در ایرانیکا، نقش عیاران و گروه های داوطلب جنگی در سیستان، به عنوان بستر اصلی ظهور یعقوب توضیح داده شده است.

یعقوب ابتدا در همین فضای عیاران رشد کرد، سپس با کنار زدن رقبا، در ۱۰ آوریل ۸۶۱ میلادی (۲۵ محرم ۲۴۷ قمری) به عنوان امیر سیستان شناخته شد.

از مسگرِ زَرَنگ تا امیرِ میدان

یکی از نقاط جذاب زندگی یعقوب، جنس خاستگاه اوست. او برخلاف بسیاری از فرمانروایان که برای خود تبارنامه های باشکوه می ساختند، در اصل از طبقه پایین جامعه آمده بود. ایرانیکا تصریح می کند که بعدها برایش نسب های افسانه ای تا شاهان ساسانی ساختند، اما واقعیت این است که او از روستایی به نام قرنین برخاست و در زَرَنگ به حرفه مسگری پرداخت.
بریتانیکا هم همین مسیر را به زبان ساده تر بیان می کند: شاگرد مسگر بود، سپس به یک فرمانده مستقل با ارتش شخصی بدل شد.

در تاریخ، این نوع صعود اجتماعی، همیشه یک پیام پنهان دارد: قدرت فقط نتیجه خون و تبار نیست، نتیجه شبکه، میدان و فرصت هم هست. یعقوب دقیقا محصول چنین لحظه ای است.

جنگ

جنگ، غنیمت، مشروعیت

یعقوب با مهارت نظامی و ترکیب سرکوب و جذب نیروها، رقبای محلی را کنار زد و حتی گروه هایی از دشمنان ایدئولوژیک را در ارتش خود ادغام کرد. ایرانیکا توضیح می دهد که او در نبرد با خوارج، پس از پیروزی قاطع، بسیاری از آنان را در قالب واحدی جداگانه در سپاه خود به کار گرفت.

او همچنین به سمت مرزهای شرقی رفت و با قدرت های محلی مانند زُنبيل ها درگیر شد و غنیمت های عظیمی به دست آورد؛ تا جایی که ارسال بت ها و اشیای معابد محلی به سامرا، در منابع به عنوان رخدادی شگفتی آفرین یاد شده است.

در فضای خلافت، کسب غنیمت از مرزهای غیر مسلمان می توانست «اعتبار مذهبی و سیاسی» تولید کند. اما یعقوب خیلی زود از این چارچوب عبور کرد و وارد بازی بزرگ تری شد: خراسان.

سقوط طاهریان و فتح نیشابور

یکی از نقاط عطف تاریخی، ورود یعقوب به نیشابور و کنار زدن طاهریان بود. ایرانیکا می گوید در تابستان ۸۷۳ میلادی یعقوب نیشابور را گرفت و امیر طاهری را خلع و زندانی کرد.

این لحظه، فقط یک تغییر حکومت نیست. طاهریان یکی از نخستین خاندان های ایرانی تبارِ حاضر در ساختار خلافت بودند. شکست آنان یعنی شکستن یک واسطه قدیمی میان خراسان و بغداد. از همین جاست که یعقوب برای خلافت، از یک فرمانده مرزی به یک خطر راهبردی تبدیل می شود.

نزدیک شدن به بغداد و نبرد دیر العاقول

ترس اصلی خلافت، یک چیز بود: اینکه یک قدرت نظامی مستقل از شرق، وارد قلب عراق شود. ایرانیکا روایت می کند که خلافت برای آرام کردن یعقوب، مجموعه بزرگی از فرمانروایی ها را به او پیشنهاد داد، اما یعقوب این امتیازها را نپذیرفت، وارد عراق مرکزی شد و واسط را گرفت. سپس در دیر العاقول نبرد تعیین کننده ای رخ داد و نیروهای خلافت به رهبری الموفق، با استفاده از زمین آبیاری شده و کانال ها که برای سپاه صفاری ناآشنا بود، پیروز شدند و خطر سقوط بغداد را رفع کردند.
بریتانیکا هم اصل ماجرا را تایید می کند و می نویسد یعقوب تا نزدیکی گرفتن بغداد پیش رفت، اما متوقف شد.

این شکست، پایان یعقوب نبود. او تا پایان عمر، بخش مهمی از سرزمین های جنوبی و شرقی ایران از جمله اهواز، فارس و کرمان را در کنترل داشت.

آرامگاه رادمان پورماهک

مرگ در جندی شاپور

سه سال پایانی عمر یعقوب، دوران تثبیت نسبی نفوذ اوست. ایرانیکا گزارش می کند که او در ژوئن ۸۷۹ میلادی بر اثر بیماری داخلی در جندی شاپور درگذشت.

با مرگ او، برادرش عمرو لیث جانشین شد، اما «افسانه یعقوب» در حافظه تاریخی ایران باقی ماند؛ افسانه مردی که با زبان شمشیر، دروازه های سیاست را برای نیروهای محلی باز کرد.

یعقوب و زبان فارسی، یک روایت ماندگار

در میان همه روایت های مربوط به یعقوب، شاید مشهورترینشان این باشد که در دربارش، شاعران برای پیروزی های او قصاید عربی خواندند و او پرسید چرا شعری می خوانید که من نمی فهمم. سپس یکی از دبیرانش، محمد بن وصیف، قصیده ای به فارسی سرود.

این روایت، فقط یک حکایت شیرین نیست. اهمیتش این است که در یک منبع پژوهشی معتبر از تاریخ ادبیات، به عنوان یکی از نشانه های آغاز شعر فارسی نو مطرح شده است. در «تاریخ کمبریج ایران» آمده است که طبق روایت تاریخ سیستان، همین اعتراض یعقوب، جرقه سرودن قصیده فارسی را زد و آن قصیده در همان منبع نقل شده است.
بریتانیکا نیز می گوید در دربار یعقوب، روند باززنده سازی زبان فارسی پس از دو قرن سایه سنگین عربی آغاز شد.

نکته مهم اینجاست: ایرانیکا هشدار می دهد که نباید بی درنگ از این ماجرا نتیجه گرفت که یعقوب یک «ملی گرا» به معنای مدرن بوده است یا سیستان را مرکز قطعی رستاخیز ادبی فارسی بدانیم. او بیشتر یک سیاستمدار عملگرا بود که فرصت و منفعت را می شناخت.

اما حتی با این نگاه دقیق و محتاط، باز هم حقیقتی می ماند: زبان، وقتی در میدان قدرت شنیده می شود، امکان ماندگاری اش چند برابر می شود.

فلسفه تاریخی این بزرگداشت

بزرگداشت یعقوب لیث، بزرگداشت یک «شخص» به تنهایی نیست. بزرگداشت یک مفهوم است:
بازگشت نیروی محلی به صحنه سیاست، در دوره ای که خلافت می خواست همه چیز را از مرکز تعریف کند.

یعقوب در ایرانیکا به عنوان کسی توصیف می شود که به «افسانه مشروعیت خلافت» اعتنای چندانی نداشت و حکومت را صرفا نتیجه فرمانِ مرکز نمی دانست. همین زاویه نگاه، او را به یکی از نشانه های آغاز فروپاشی وحدت سیاسی خلافت در جهان اسلام تبدیل می کند.

از سوی دیگر، پژوهش های ایرانیکا درباره هویت ایرانی در دوره اسلامی می گویند شکوفایی ادبیات فارسی در سده های ۹ تا ۱۱ میلادی، به بازسازی هویت فرهنگی ایرانی کمک جدی کرد.
وقتی این گزاره را کنار حکایت زبان فارسی در دربار یعقوب می گذاریم، می توان فهمید چرا نام او، در ذهن بسیاری با «احیای زبان» گره خورده است.

چرا امروز هم یعقوب مهم است

یعقوب یادآور یک واقعیت همیشگی است:
قدرت سیاسی اگر با زبان مردم، حافظه مردم و شأن مردم پیوند نخورد، دیر یا زود با مقاومت های آشکار و پنهان روبرو می شود.

او در تاریخ ایران، به شکل یک شخصیت دوگانه باقی مانده است:
از یک سو یک فرمانده سخت و اهل جنگ، از سوی دیگر نماد یک مقاومت محلی علیه بهره کشی و سلطه بیرونی.
همین دوگانگی است که خواندن او را جذاب می کند. تاریخ، معمولا آدم های یک دست و بی تناقض را به اسطوره های کم جان تبدیل می کند، اما آدم های پیچیده را به داستان های زنده.


از بزرگداشت تا هدیه، وقتی یادبود شکل می گیرد

در فرهنگ ایرانی، بزرگداشت فقط خواندن یک صفحه تاریخ نیست. بزرگداشت، ساختن یک نشانه بیرونی است؛ چیزی که یاد را به زندگی روزمره وصل کند.

در چنین روزی، اگر قرار باشد برای پدر، مادر، همسر، دوست یا استاد یک هدیه انتخاب شود، هدیه ای که «معنا» داشته باشد، بیشتر می نشیند. طرح گل رز دقیقا از همان جنس معناست: رز، هم نشانه احترام است، هم ایستادگی، هم زیبایی، هم ماندگاری.

در مجموعه های مارک گلد با طرح گل رز، این معنا با درخشش ورق طلای ۲۴ عیار همراه می شود و همراه با گارانتی و شناسنامه اصالت کالا ارائه می گردد؛ ترکیبی که هدیه را از یک خرید معمولی، به یک یادبود ماندگار تبدیل می کند.

تابلوهای روکش طلا با طرح گل رز

تابلو روکش طلا طرح گل سرخ TF193

تابلو روکش طلا طرح گل رز TF112

تابلو طلاکوب گل تاینی 5 TTF05

تابلو طلاکوب گل تاینی3 TTF03

تابلو، برای چنین مناسبتی یک انتخاب ریشه دار است؛ چون یادبود را وارد فضای خانه می کند و هر بار نگاه به آن، داستان را دوباره فعال می کند. تابلوهای روکش طلا با طرح گل رز، برای هدیه دادن به کسانی که به تاریخ، فرهنگ و زیبایی شناسی اهمیت می دهند، انتخابی جدی و درخور است.

زیورآلات روکش طلا با طرح گل رز

گردنبند روکش طلا طرح رز GN3086

گردنبند دخترانه روکش طلا طرح رز GN601

گردنبند دخترانه روکش طلا طرح رز کارتیر GN3065

اگر قرار باشد بزرگداشت، شکل شخصی تری پیدا کند، زیورآلات بهترین زبان است. رز روی زیورآلات، هم ظریف است و هم پیام دار؛ انگار احترام و علاقه، به جای کلمات، روی یک نشانه طلایی نشسته است.

جمع بندی

۸ دی که می رسد، تقویم به ما یادآوری می کند که یعقوب لیث صفاری فقط یک فرمانروای محلی نبود؛ او نشانه دوره ای است که در آن، ایران آرام آرام دوباره زبان و اراده خود را در میدان قدرت بازیابی کرد.

و اگر قرار باشد این یاد، در زندگی امروز هم جاری شود، هدیه ای با معنا، همان پلی است که تاریخ را از کتابخانه بیرون می آورد و به دل رابطه های انسانی می رساند.